کلیسای عشق
Love Only Is In The Stories>>>(عشق فقط تو قصه هاست)
 
تاریخ : جمعه 15 اردیبهشت 1391 | نویسنده : Amin 1992

تو خورشیدی ولی غروب نداری

آهای فرهاد مجیدی

تو دریایی ولی ساحل نداری

آهای فرهاد مجیدی

تو تک ستاره ی فوتبال مایی

آهای فرهاد مجیدی

تو بهترین شماره هفت آسیایی

آهای فرهاد مجیدی

ستاره سهیل اسیایی

آهای فرهاد مجیدی



گلهای تو امید قهرمانی

آهای فرهاد مجیدی



تویی که سرور تموم لنگیایی

آهای فرهاد مجیدی



تویی که محبوب ما تاجی هایی

آهای فرهاد مجیدی




تاریخ : دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 | نویسنده : Amin 1992

خدایا خسته شدم!

خدایا میوه ممنوعه ات کدام است که بخورم تا از زمین رانده شوم؟؟




تاریخ : دوشنبه 28 فروردین 1391 | نویسنده : Amin 1992

خدایا جای سوره ای بنام عشق در قرآنت خالیست که اینگونه آغاز شود:

**بنام آنکه اگر حکم کند محکومم**

و قسم به روزی که دلت را میشکنند و جز خدایت مرحمی نمیابی...




تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | نویسنده : Amin 1992

یکی دیگر از فدائیان فرهاد خان




تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | نویسنده : Amin 1992

اینم از جام قهرمانی




تاریخ : پنجشنبه 25 اسفند 1390 | نویسنده : Amin 1992

قهرمانی آبی های پایتخت مبارکه همه شما!!!!!!!!

البته تقدیم به کاپیتان فرهاد و ناصرخان




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

اگه کسی تو چشات نگاه کرد و قلبت لرزید عجله نکن، چون ممکنه یه روز کاری با قلبت بکنه که چشات بلرزن!!!




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

چی شد که سیگاری شدی ؟

یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم...!!!

چی شد که ترک کردی؟

یه شب بارون میومد… دیگه تنها نبودم...!!!

چی شد الکلی شدی و سیگار رو دوباره شروع کردی؟

یه شب بارون میومد… دوباره تنها شدم...!!!

چی شد آوردنت اینجا، بستریت کردن؟

یه شب بارون میومد… خیلی تنها بودم… تو خیابون دیدمش…اون تنها نبود...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!





تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

اگه چشمات پرسید بگو ندیدمش ... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش ... اگه دستت لرزید

بگو مال سر ماست .... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو ! دوستش

داری............دیشب تو فكرت بودم كه یه قطره اشک از چشمام جاری شد ... از اشک

پرسیدم چرا اومدی ؟؟؟ گفت :

<<آخه تو چشمات كسی هست كه دیگه اونجا جای من نیست>>




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی كه لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور كمر می سنجند

خوب طبیعیست كه یكروزه به پایان برسد

عشق هایی كه سر پیچ خیابان برسد




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.

اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.

هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید فقط بخاطر صحبت کردن با

اون… بعد از یک ماه پسرک مرد… وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت مادر

پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد… دخترک دید که تمامی سی دی ها

باز نشده… دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد… میدونی چرا گریه میکرد؟

چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد!





تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

اون (دختر) رو تو یک مهمونی ملاقات کرد. خیلی برجسته بود، خیلی از پسرها دنبالش بودند در حالیکه او (پسر) کاملا طبیعی بود و هیچکس بهش توجه نمی کرد…

آخر مهمانی، دختره رو به نوشیدن یک قهوه دعوت کرد، دختر شگفت زده شد اما از روی ادب، دعوتش رو قبول کرد. توی یک کافی شاپ نشستند، پسر عصبی تر از اون بود که چیزی بگه، دختر احساس راحتی نداشت و با خودش فکر می کرد، “خواهش می کنم اجازه بده برم خونه…”

یکدفعه پسر پیش خدمت رو صدا کرد، “میشه لطفا یک کم نمک برام بیاری؟ می خوام بریزم تو قهوه ام.” همه بهش خیره شدند، خیلی عجیبه! چهره اش قرمز شد اما اون نمک رو ریخت توی قهوه اش و اونو سرکشید. دختر با کنجکاوی پرسید، “چرا این کار رو می کنی؟” پسر پاسخ داد، “وقتی پسر بچه کوچیکی بودم، نزدیک دریا زندگی می کردم، بازی تو دریا رو دوست داشتم، می تونستم مزه دریا رو بچشم مثل مزه قهوه نمکی. حالا هر وقت قهوه نمکی می خورم به یاد بچگی ام می افتم، زادگاهم، برای شهرمون خیلی دلم تنگ شده، برا والدینم که هنوز اونجا زندگی می کنند.” همینطور صحبت می کرد، اشک از گونه هاش سرازیر شد. دختر شدیدا تحت تاثیر قرار گرفت. یک احساس واقعی از ته قلبش. مردی که می تونه دلتنگیش رو به زبون بیاره، اون باید مردی باشه که عاشق خونوادشه، هم و غمش خونوادشه و نسبت به خونوادش مسئولیت پذیره… بعد دختر شروع به صحبت کرد، در مورد زادگاه دورش، بچگیش و خونوادش.

مکالمه خوبی بود، شروع خوبی هم بود. اونها ادامه دادند به قرار گذاشتن. دختر متوجه شد در واقع اون مردیه که تمام انتظاراتش رو برآورده می کنه: خوش قلبه، خونگرمه و دقیق. اون اینقدر خوبه که مدام دلش براش تنگ میشه! ممنون از قهوه نمکی! بعد قصه مثل تمام داستانهای عشقی زیبا شد، پرنسس با پرنس ازدواج کرد و با هم در کمال خوشبختی زندگی می کردند….هر وقت می خواست قهوه براش درست کنه یک

مقدار نمک هم داخلش می ریخت، چون می دونست که با اینکار حال می کنه.

بعد از چهل سال، مرد در گذشت، یک نامه برای زن گذاشت، ” عزیزترینم، لطفا منو ببخش، بزرگترین دروغ زندگی ام رو ببخش. این تنها دروغی بود که به تو گفتم— قهوه نمکی. یادت میاد اولین قرارمون رو؟ من اون موقع خیلی استرس داشتم، در واقع یک کم شکر می خواستم، اما هول کردم و گفتم نمک. برام سخت بود حرفم رو عوض کنم بنابراین ادامه دادم. هرگز فکر نمی کردم این شروع ارتباطمون باشه! خیلی وقت ها تلاش کردم تا حقیقت رو بهت بگم، اما ترسیدم، چون بهت قول داده بودم که به هیچ وجه بهت دروغ نگم… حال من دارم می میرم و دیگه نمی ترسم که واقعیت رو بهت بگم، من قهوه نمکی رو دوست ندارم، چون خیلی بدمزه است… اما من در تمام زندگیم قهوه نمکی خوردم! چون تو رو شناختم، هرگز برای چیزی تاسف نمی خورم چون این کار رو برای تو کردم. تو رو داشتن بزرگترین خوشبختی زندگی منه. اگر یک بار دیگر بتونم زندگی کنم هنوز می خوام با تو آشنا بشم و تو رو برای کل زندگی ام داشته باشم حتی اگه مجبور باشم دوباره قهوه نمکی بخورم.

اشک هاش کل نامه رو خیس کرد.

یه روز، یه نفر ازش پرسید، ” مزه قهوه نمکی چیست؟ اون جواب داد “شیرینه




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

نشستم پاى مشروب گفتند بخور بگو به سلامتى اونی که دوستش داری, پیکو به لبم

نزدیک کردم نخوردم,ولى گفتم به سلامتى اون که ازش جون میگیرم.گفتند نخوردى؟؟!!

گفتم من سلامتى اونو تو پاکى میخوام,نه تو مستى!!





تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

اگه یه روز حس كردی تو یه زمان عاشق دو نفری ؛
دومی رو انتخاب كن ،چون اگه واقعا عاشق اولی بودی ، به عشق دومی گرفتار نمیشدی...




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

به سلامتی اون با مرامی که گرمای دستتو با گرمای بخاریه ماشینه یکی دیگه عوض نمی کنه..




 




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

نمی بخشمت...

بخاطر تمام خنده هایی كه از صورتم گرفتی....بخاطر تمام غمهایی كه بر صورتم نشاندی .....

نمی بخشمت...

بخاطر دلی كه برایم شكستی .....بخاطر احساسی كه برایم پرپر كردی.....

نمی بخشمت .....بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی.....بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی....

و می بخشمت...

به خاطر عشقی که بر قلبم حک کردی




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره؟”

و تو جواب میدی “خوبم!”

کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب نیستی…”





تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

 مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله‌اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی‌های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.
به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و
هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می‌کرد فریاد زد: پدرنگاه کن درخت‌ها حرکت می‌کنن. مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف‌های پدر و پسر را می‌شنیدند و از پسر جوان که مانند یک کودک ۵ ساله رفتار می‌کرد، متعجب شده بودند. ناگهان جوان دوباره با هیجان فریاد زد: پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می‌کنند. زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می‌کردند.

باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم‌هایش را بست و دوباره فریاد زد: پدر نگاه کن باران می‌بارد،‌ آب روی من چکید. زوج جوان دیگر طاقت نیاورند و از مرد مسن پرسیدند: ‌چرا شما برای مداوای پسرتان پزشک مراجعه نمی‌کنید؟

مرد مسن گفت: ما همین الان از بیمارستان بر می‌گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می‌تواند ببیند !!!




تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992
تمام دروغهایی که بافته بودی!
کنار هم
گذاشتم
رج به رج
شال گردنی شد و
به گردن روزگار انداختم
حالا تمام لحظه هایم را
گرم خواهد کرد...


تاریخ : سه شنبه 18 بهمن 1390 | نویسنده : Amin 1992

لعنت به همه ی قانون های دنیا

که در آن شکستن دل پیگرد قانونی ندارد...




(تعداد کل صفحات:18)     [1]  [2]  [3]  [4]  [5]  [6]  [7]  [...] 
آرشیو مطالب
آخرین مطالب
پیوند های روزانه
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

شارژ ایرانسل

تفریح و سرگرمی

دانلود

قالب وبلاگ

فروشگاه اینترنتی ایران آرنا